
ماه تیر
ماه تیر
گاه زخم
گاه تیر.
بعدن نوشت:
گاهیوقتا؛ انقدر از ناملایمات و سختیهای زندگی کلافه و عصبی میشم، که دلم میخواد به همهی باورها و اعتقادات و علایقم یه تکل از پشتِ اساسی بزنم که با مخ بپاشن بهدیوار!
چون حس میکنم علایق و باورهام؛ هیچکدوم جوابگوی نیاز اون لحظهام نیستن!
این روزا حتی جمله معروف بالای وبلاگم هم کار ساز نیست.تو داری مدام این جمله رو توی گوشم میخونی.

دارم می رم سفر بی همسفر.......اینبار اصلا دلم پای این سفر نیست اما میرم به امید اینکه مثل تمام سفرهای غیر منتظره ای که حالم رو خوب کرده اینبار هم دوباره به حال قبل برگردم.
کاش می شد تنهای تنهای سفر کرد دور از هر هیاهو.خسته ام خیلی خسته...!

در اين دهه٬ديدگان مرا
تو كي بي كنار باران ديدي!
بيا پنجره را ببند
دست هاي مرا ببند و
دهان مرا ببند٬
باز به هر سو كه بنگرم
تو آوازي خواهي شنيد!
مي گويي چشم هاي تو را نيز خواهم بست
باز به هر چه بينديشم٬
تو آوازي خواهي شنيد!
چه خاكسترم در تخيل باد و
چه بي گورم بر عرش آب.
چه كنم ٬شاعرم٬
من مجبور به اقرار اين قرائت سبزم!
( سيد علي صالحي)
بعدا نوشت:
فاجعه ای عظیم رخ داد.امشب با دیدن ویدئوی کشته شدن ندا به دست نامردان دیگه هیچی حرفی برای گفتن ندارم.خواهرم رو کشتید اما یادش همیشه در قلبم جاودانه خواهد ماند.
