تبليغاتX
خود را باور کن
خود را باور کن
(برای آنکس که ایمان دارد ,غیر ممکن وجود ندارد)

 

   دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند .

 

  يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود

 

  اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .

 

  هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ،

 

  آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت

 

  تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن

 

  يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .

 

  ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي

 

  را از دست مي دهد بسيار متعجب بود .

 

  لذا پس از مدتي از او پرسيد :

 

 

  - چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟

 

  مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

 

  گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ،

 

  شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي

 

  را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم .

 

 

  چون ايمانمان کم است .

 

 

  ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ،

 

  اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ،

 

  آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

 

 

  خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .

 

 

  اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل

 

  از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .

 

 

  هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

 


نوشته شده در تاريخ 86/02/28 توسط عسل بانو

 

                                     

                                            خداوند ميفرمايد :

                                         بخواهيد تا داده شود ،

                                            بجوئيد تا بيابيد ،

                                   درب بزنيد تا به روي شما باز شود  

                 اگر كودكي از والدين خود نان بخواهد آيا به او سنگ ميدهند ؟

                              پس چقدر بيشتر به شما خواهم داد ،

                اگر شما بخواهيد من بر پشت درب دل شما ايستاده ام و درب ميزنم ،

                          شما فقط كافيست بشنويد و درب را باز كنيد ،

                              آنگاه من در قلب شما ساكن ميشوم

                و با روح پاك خود شما را تطهير ميكنم و شما دوباره متولد ميشوید.


نوشته شده در تاريخ 86/02/23 توسط عسل بانو

""  دعای برکت  ""

بسم الله الّرحمن الّرحیم

 

یا حیّ و یا قیّوم.     یا حیّ و یا قیّوم.     یا حیّ و یا قیّوم.

الهی ،  ای که با منی  ،   تسلیم و خدمتگزارم و روز و شب تورا میخوانم.

..... الهی باآنکه تورا نمی شناسم  امابه تو عشق می ورزم و باتمام وجودم دوستت دارم

زیراتوخدای دوست داشتنی منی        توخوبترینی ،   توآن یگانه معشوقی ،

و من با همه زندگیم تورامی پرستم و عاشق تو هستم .

الهی توهمه زندگی منی ،   تویگانه معبود منی ،   تو همه عشق منی ،   تسلیم تو هستم و تورا می پرستم.

..... الهی من صدای تورانمی شنوم ، اماگوشهایم نام تورادرهرصدایی می جویند

و دهانم درروز و شب نام تو را میخواند.

الهی   ای شاه من ، سرور من ، مولای من ، این منم ، گدای تو ، این منم محتاج تو ، این منم سرباز وفادار تو ،

الهی تسلیم و خدمتگزار توام ، مرابه حضورت بپذیر.   ای پروردگار بخشنده و آسمانیم دوستت دارم.

نیازهایم را برمن ببخش ،   و بزرگترین نیاز من حضور تو است.

گناهانم را ببخش ومرا تطهیر کن  ،  که بزرگترین گناه من فراموشی تو است.

آه الهی ،   آهِ دل مرابشنو و به سوی من آ

به من بازگرد   زیرا چه بسیارمشتاق بازگشت توام ،

به من بازگرد فدایت شوم ، جان مرا از حضورت لبریز کن

بگذار دلبستگی ها و خواسته هایم رادرتوبسوزانم و قربانی کنم ، بگذار خودرادرتوقربانی کنم

سرورم فدایت شوم ، بگذارهرلحظه درتوبمیرم و هربار از حضورتوزنده شوم ،

عشق خودرابرمن بریز و تنهایی مراباحضورخودپُر کن ،

بگذاردرتونفس بکشم     ای نفس های من

الهی  ،  الهی  ،  الهی  ،

ای که با منی و من بی توام ،

ای یار من که توراازیادبرده ام ،   ای معشوقی که توراگُم کرده ام ،

بگذاردرتوبیابم   ،   ای عزیزترینم   ،   ای خوبترینم   ،  ای محبوب من ،

بگذارحضورت را تجربه کنم و در عشق ات بمیرم .

این زندگی جاودانه من است .

آمین یا ربّ العالمین.


گرفته شده از وبلاگ همنورد خدا همنورد


نوشته شده در تاريخ 86/02/23 توسط عسل بانو

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند اما خدا را نمی شناسند

به واسطه آشنایی با تو . خدا را بشناسند...


نوشته شده در تاريخ 86/02/17 توسط عسل بانو

                               یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود

 

  یکی بود یکی نبود .

  یک مرد بود که تنها بود .

  یک زن بود که او هم تنها بود .

  زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود .

   مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

  خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

  خدا گفت :

  شما را دوست دارم ،

  پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

  مرد سرش را پایین آورد .

  مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید .

  زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .

  خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند .

  خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

  مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

  خدا به مرد گفت :

  به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی

  و هر دو در آن زندگی کنید .

  مرد زیر باران خیس شده بود .

  زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

  خدا به زن گفت :

  به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم

  تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

  مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد .

  آنها خوشحال بودند .

  خدا خوشحال بود ...

  یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد .

  دستهایش را به سوی آسمان بلند كرد

  تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

  اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

  مرد او را دید .

  کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

  خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

  فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

  خدا خندید و زمین سبز شد .

  خدا گفت :

  از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

  فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند .

  مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

  خاک خوشبو شد .

  پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد .

  زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

  فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد

  و از شیره جانش به او بنوشاند .

  مرد زن را دید که میخندد ،

  کودکش را دید که شیر مینوشد.

  بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .

  خدا شوق مرد را دید و خندید .

  وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

  خدا گفت :

  با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد .

  راست بگویید تا راستگو باشد .

  گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

  روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

  زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد

  از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .

  خدا همه چیز و همه جا را میدید .

  میدید که زیر باران مردی دستهایش

  را بالای سر زنی گرفته است که خیس نشود .

  زنی را دید که در گوشه ای از

  خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد .

  دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

  و پرنده هایی که ...

 

  خدا خوشحال بود ،

  چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود.


 


نوشته شده در تاريخ 86/02/16 توسط عسل بانو

 

                     عطرها چه بویی دارند؟

 این اولین سوالی است که در هنگام خرید پیش میاید.بعضی  اوقات   جمله ها ماندگار میشوند .جمله های زیر بر روی شیشه  نخستین عطری است که در سال ۱۷۰۸ در کلن ساخته شده و هم اکنون در موزه عطرو ادکلن آلمان نگهداری می شود."برای اینکه یاد صبح های باران خورده و بهاری بیفتی لازم نیست در کوچه ها قدم بزنی.عطر شکوفه های پرتقال .لیمو.گریپ فرود.و علف های صحرایی کمک بزرگی به یادآوری خاطرات میکنند"بعدها شاخه ای در پزشکی به نام "آروماتراپی"به وجود آمدکه طرفداران بسیاری در سراسر دنیا پیدا کرد.پزشکان این رشته توانستندثابت کنند که هر رایحهچه تاثیری بر سیستم غدد.بروز احساسات و تغیر خواص شخصیتی دارد.پس هر چیزی را بر روی شیشه عطر می بینید جدی بگیرید.آن کلمات و جملات اصولا تبلیغاتی نیستند.

   شما ممکن است کلمات زیر را برروی شیشه عطر ببینید:

   ۱ـfresh

   رایحه پر طراوت شبیه به علف و سبزه که حس جوانی را با انسان میدهد.

    ۲ـfruity      

   رایحه میوه که معمولا از مرکبات حاصل میشود.نظیر پرتقال .لیمو و بهار نارنج

   ۳ـ woody

   رایحه خنک که بوی درختان خشک جنگلی را میدهد و حس سرزندگی ایجاد میکند.

    ۴ـ sweet

    رایحه شیرین نظیر وانیل

    ۴ـ light

    رایحه سبک.ملایم و گاه سرد

     ۵ـ oriental

    رایحه گرم که مشابه بوی کاج . سرو و بلوط دارد.

    ۶ـ perfume

     اگر ۴۰ درصد از شیشه عطرمواد معطر خالص یاهمان اسانس اصلی عطر باشداین کلمه را بر روی شیشه می بینید .اینگونه عطرها بسیار مرغوب و گران هستند.

   ۷ـEadue perfume      

   اگر عطری بین ۱۰ تا ۲۰ درصد از مواد معطر را داشته باشد به آن  ميگويند"ادو پرفيوم"

   ۸ـEadue toilet

   اگر در شیشه عطر  ۵ تا۱۰ درصد مواد معطر باشد این نوشته را بر روی شیشه آن می بینید.

     ۹ـEadue cologue

     ادوکلن یا ادکلن شامل ۲ تا ۴ درصد مواد معطر میباشد.

 


نوشته شده در تاريخ 86/02/10 توسط عسل بانو
 

   تمام این شقایق های وحشی تقدیم به همه دوستای خوب و نازنین 

 


نوشته شده در تاريخ 86/02/09 توسط عسل بانو

  مهم نيست قطره باشي يا اقيانوس

 
 
      مهم آن است كه آسمان در تو منعكس شود...
 
 
 
 
پرنده بر شانه هاي انسان نشست .
 
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:
 
اما من درخت نيستم .
 
تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي .

پرنده گفت:
 
من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم
 
اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم .

انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت:
 
راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟
 
انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد .

پرنده گفت:نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است .
 
انسان ديگر نخنديد .
 
انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد .
 
چيزي که نمي دانست چيست .
 
 شايد يک آبي دور – يک اوج دوست داشتني .

پرنده گفت:

غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم

 که پر زدن از يادشان رفته است .


درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است

 اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود .

پرنده اين را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد

و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود

و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .

آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت:

" يادت مي آيد ؟

تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟

زمين و آسمان هر دو براي تو بود .

اما تو آسمان را نديدي .

راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟ "


انسان دست بر شانه هايش گذاشت

و جاي خالي چيزي را احساس کرد .

 

آنوقت رو به خدا کرد و گريست ..........

 

 


نوشته شده در تاريخ 86/02/04 توسط عسل بانو

مگویید :حقیقت را یافته ام.

بگویید:حقیقتی را یافته ام.

من . نفس .ذهن . نمیتواند حقیقت را بیابد.

بگویید :حقیقت مرا یافته است.

من . حجاب است.

من . من خویش را فانی ساختم.

حقیقت مرایافت.

حقیقت همواره حقیقت است.

حقیقت متعدد نیست.

دروغ است که متعدد است.

بنابراین .باید گفت:

حقیقت آشکار شده است.

من فقط حجاب خود را از میان برداشته ام.


نوشته شده در تاريخ 86/02/02 توسط عسل بانو
Blog Skin