گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟
گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟
گيرم به فال نيک بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟
قيصر امين پور
نوشته شده در تاريخ 86/06/30 توسط عسل بانو

هوالاول هوالاخر
عزیزترین مهربانم سلام
چقدر دلم برایت و برای نوشتن برایت تنگ شده
ما گدایانت میگوییم:
دل به دل راه دارد!
...
مولای من!الهی!
کودک گدایت تاکنون میاندیشید چه بخواهد
که شایسته خواستن باشد
اکنون که دریافته است
استاد نازنینش میگوید
«به دست نیایدو از دست نرود چرا که بر دست است»
وه چه زیبا! وه چه شگفت!
خدای من٬ عزیزترینم!
چه سان شکرت گویم
که والاترین دعاهای ما را
پيش از آنكه بخواهیم و حتي پیش از آنکه بدانیم كه چه بخواهيم
اجابتی ازلی و ابدی کردهای
...
ولی خدای من
همچنان که بر موسی ـ که سلامت براو باد ـ فرمودهای
فقير تو حتی نمک طعامش را
و علف گوسفندانش را از تو میخواهد
...
از تو صميمانه سپاسگزارم که
شادی و غم و وصل و هجران را
هدایایی گرانقدر قراردادی که به شکرانهاش
تو را بخوانیم و تو را بخوانیم و تو را بخوانیم
به هر زبان و به هر بهانه
...
خدایا از اینکه این لحظه را و این دم را نیز
از سر مهربانی و کرمت آنچنان متبرک و معطر کردی
که به دعا با تو سخن گویم
و خواندیام که بخوانمت شکرت میکنم
شکری و چه شکری ٬ شکراً شکرا
...
گرچه آموختهایام که
این خود٬ تو هستی یا الله که خود را میخوانی و مي طلبي
ای طالب و ای مطلوب
ای عاشق و ای معشوق
ای اول و ای آخر
و ای ظاهر و ای باطن
و جز تو در میان نه
چقدر دلم برایت و برای نوشتن برایت تنگ شده
ما گدایانت میگوییم:
دل به دل راه دارد!
...
مولای من!الهی!
کودک گدایت تاکنون میاندیشید چه بخواهد
که شایسته خواستن باشد
اکنون که دریافته است
استاد نازنینش میگوید
«به دست نیایدو از دست نرود چرا که بر دست است»
وه چه زیبا! وه چه شگفت!
خدای من٬ عزیزترینم!
چه سان شکرت گویم
که والاترین دعاهای ما را
پيش از آنكه بخواهیم و حتي پیش از آنکه بدانیم كه چه بخواهيم
اجابتی ازلی و ابدی کردهای
...
ولی خدای من
همچنان که بر موسی ـ که سلامت براو باد ـ فرمودهای
فقير تو حتی نمک طعامش را
و علف گوسفندانش را از تو میخواهد
...
از تو صميمانه سپاسگزارم که
شادی و غم و وصل و هجران را
هدایایی گرانقدر قراردادی که به شکرانهاش
تو را بخوانیم و تو را بخوانیم و تو را بخوانیم
به هر زبان و به هر بهانه
...
خدایا از اینکه این لحظه را و این دم را نیز
از سر مهربانی و کرمت آنچنان متبرک و معطر کردی
که به دعا با تو سخن گویم
و خواندیام که بخوانمت شکرت میکنم
شکری و چه شکری ٬ شکراً شکرا
...
گرچه آموختهایام که
این خود٬ تو هستی یا الله که خود را میخوانی و مي طلبي
ای طالب و ای مطلوب
ای عاشق و ای معشوق
ای اول و ای آخر
و ای ظاهر و ای باطن
و جز تو در میان نه
نوشته شده در تاريخ 86/06/26 توسط عسل بانو

با سلام به دوستان عزیز
حلول ماه پر برکت رمضا ن المعظم را
به همه دوستان تبریک می گویم
در کنار سفرهای افطار برای شفای
همه مریض ها دعا کنید...
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در تاريخ 86/06/21 توسط عسل بانو

دانه باشیم نه سیب
در میان هر دانه سیب ها نا محدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب
نوشته شده در تاريخ 86/06/17 توسط عسل بانو

خدا در نگاه تو نشسته است٬
او منتظر بیداری توست٬
بیداری تو طلوع خداوند است...
نوشته شده در تاريخ 86/06/14 توسط عسل بانو

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ کوه طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
مولانا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ کوه طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
مولانا
نوشته شده در تاريخ 86/06/13 توسط عسل بانو
آموخته ام که: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت
آموخته ام که: اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام که: بهترين کلاس درس دنيا کلاسي است که زير پاي خلاق ترين فرد (خالق يکتا) است
آموخته ام که: مهم بودن خوب است ولي خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک زندگي است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام که: خداوند متعال همه چيز را در يک روز نيافريد پس چطور مي شود من همه چيز را در يک روز بدست آورم
آموخته ام که: چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که: در جستجوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه جديدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که: موفقيت يک تعريف دارد « باور داشتن موفقيت»
آموخته ام که: تنها کسي مرا شاد مي کندکه گويد تو مرا شاد کردي
آموخته ام که: گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است
آموخته ام که: هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده مي شود نه گفت
آموخته ام که: در آغوش داشتن کودکي به خواب رفته يکي از آرامش بخش ترين حس هاي دنيا را درون آدمي بيدار مي کند
آموخته ام که: زندگي مثل طاقه پارچه اي است هر چه به انتهاي آن نزديکتر مي شود سريعتر مي گذرد
آموخته ام که: بايد شکر گزار باشيم که خدا هر آنچه را که مي طلبيم به ما نمي دهد
آموخته ام که: وقتي نوزادي انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش مي گيرد در واقع شما را به اسارت زندگي مي کشد
آموخته ام که: هر چه زمان کمتري داشته باشيم کارهاي بيشتري انجام مي دهيم
آموخته ام که: هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم دعا کنم
آموخته ام که: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم
آموخته ام که: تنها چيزي که يک شخص مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش
آموخته ام که: لبخند ارزانترين راهي است که مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد
آموخته ام که: باد با چراغ خاموش کاري ندارد
آموخته ام که: به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست
آموخته ام که: خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن
آموخته ام که: اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام که: بهترين کلاس درس دنيا کلاسي است که زير پاي خلاق ترين فرد (خالق يکتا) است
آموخته ام که: مهم بودن خوب است ولي خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک زندگي است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام که: خداوند متعال همه چيز را در يک روز نيافريد پس چطور مي شود من همه چيز را در يک روز بدست آورم
آموخته ام که: چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که: در جستجوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه جديدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که: موفقيت يک تعريف دارد « باور داشتن موفقيت»
آموخته ام که: تنها کسي مرا شاد مي کندکه گويد تو مرا شاد کردي
آموخته ام که: گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است
آموخته ام که: هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده مي شود نه گفت
آموخته ام که: در آغوش داشتن کودکي به خواب رفته يکي از آرامش بخش ترين حس هاي دنيا را درون آدمي بيدار مي کند
آموخته ام که: زندگي مثل طاقه پارچه اي است هر چه به انتهاي آن نزديکتر مي شود سريعتر مي گذرد
آموخته ام که: بايد شکر گزار باشيم که خدا هر آنچه را که مي طلبيم به ما نمي دهد
آموخته ام که: وقتي نوزادي انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش مي گيرد در واقع شما را به اسارت زندگي مي کشد
آموخته ام که: هر چه زمان کمتري داشته باشيم کارهاي بيشتري انجام مي دهيم
آموخته ام که: هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم دعا کنم
آموخته ام که: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم
آموخته ام که: تنها چيزي که يک شخص مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش
آموخته ام که: لبخند ارزانترين راهي است که مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد
آموخته ام که: باد با چراغ خاموش کاري ندارد
آموخته ام که: به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست
آموخته ام که: خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن

نوشته شده در تاريخ 86/06/11 توسط عسل بانو
اين همه جستجو ،اين همه گفت و گو و اين همه تلاش،
نشانه آن است كه جايي چيزي هست...
اگر نبود نمي گفتند!
و اگر نمي يافتند نمي جستند!
(بايد به تولدي دوباره دست يابي)
بايد...
نوشته شده در تاريخ 86/06/09 توسط عسل بانو
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوي ما آيد نداها را صدا
نوشته شده در تاريخ 86/06/09 توسط عسل بانو

