تبليغاتX
خود را باور کن
خود را باور کن
(برای آنکس که ایمان دارد ,غیر ممکن وجود ندارد)

من پر از شعرم٬ شعر ناب /من پر از نورم٬ پرم از آفتاب

من پر از مهرم٬پر از آیینه ام/عشق می کارد کسی در سینه ام

من پر از ابرم٬شبنم چشمه سار/من پراز باران٬پرم از آبشار

من پر از باغم٬بهارم٬بودنم/من پر از پویایی و پیمودنم

من پرم از رنگ و بوی اطلسی/من پرم از آرزوی هر کسی

من پرم از چشم٬پر از دیدنم/من نسیم مژده ی روییدنم

لحظه ای دارم پر از دریا و موج/لحظه ای دارم پر از پرواز و اوج

لحظه ای دارم پر از غوغای رود/لحظه ای دارم پر از شعر و سرود

لحظه ای دارم پر از فرزانگی/لحظه ای دارم پر از دیوانگی

لحظه ای که آرزوی لحظه هاست/لحظه ای که هر چه می بینم خداست

لحظه ای که من رها  هستم ز"من"/من جدایم از "تن"و"خویشتن"

این تویی٬این "من"ضمیری بیش نیست/"من"در اینجا جلوه ای از خویش نیست


نوشته شده در تاريخ 86/07/29 توسط عسل بانو

باز هم پاییز است

رنگها در راه اند

چشم هایت را بردار و بیاور

و کمی ذوق و بصیرت با خویش

پیش از آن لحظه که باز

شادی و شیطنت کودک باد

دستمالی بکند این همه نقاشی را

 


نوشته شده در تاريخ 86/07/27 توسط عسل بانو

اگر در  جامعه بشری کسی روشن شود ٬رایحه ای روشنایی را همگان استشمام خواهند

 کرد.اکنون نوبت تقدیس عشق٬ خنده٬زندگی٬رقص عریان روح در باد و آواز داودی دل است.

نی وجود خود را بر لبان خداوند بنشان٬بگذار خداوند نفس خلاق خود را در تو بدمد و زیباترین

نغمه های هستی را مترنم سازد. محو شو.نی وجود تو باید چنان در نفس ونغمه الهی

محو شود که جز نغمه نماند.عشق بورز.عشق ورزیدن ٬موهبتی ست که فقط به آدم ها

اعطا شده است.حیوانات ٬از موهبت عشق ورزیدن بی بهره اند .بسیاری از آدم ها نیز از

این موهبت الهی بی بهره اند.آدم ها می توانند عشق بورزند ٬اما بسیاری از آنها عشق

نمی ورزند. برای اینکه بتوانی عشق بورزی باید تمامی وجود خود را پیرامون دل خویش

متمرکز کنی .اگر همه وجود تو پیرامون دل تو متمرکز نشود٬عشق در تو جوانه نخواهد زد .

آن گاه ٬گنجی که در تو پنهان است٬ برای همیشه مدفون می ماند.

عشق پاره ای از این گنج نهان است .گنج نهان ٬حقیقت توست.در این گنج ٬حقیقت

 نیز هست ٬تجربه باطنی خداوند نیز هست.از زندگی فرار نکن .

زندگی را در آغوش بگیر و آن را به رقص در آور.

آیینه دل را از زنگارهای تمامی تصویر ها پاک کن  .خالی خالی باش .پذیرای محض...

لازم نیست مدام گذشته ها را مرور کنی .زندگی از تکرار تصویرهای ثابت بیزار است .هر

 صبحی ٬صبحی تازه است .هر طلوعی با طلوع روز پیش فرق دارد .هر روزی سرشار از

بشارت وموهبت های تازه است .اگر مدام دل مشغول گذشته ها باشی ٬از تازه های زندگی

 محروم می مانی .نگاه خود را با نشخوار خاطرات و تجربه های تلخ گذشته نپوشان و خود

را از تماشای شکوه و زیبایی واقعیت ها ی موجود زندگی محروم نکن.

 


نوشته شده در تاريخ 86/07/22 توسط عسل بانو

 

هی !

تو که خورشید از چشمانت طلوع می کند

کمی بخند که خنده های تو

زمینیان را سر مست می کند

ما همه همسفریم!

بعد از سفر!

آن جا که دیگر نه من هستم!

نه اثری از تو بر جای مانده!

عشق می ماند و بس...

"نه" گفتنت را بسیار دوست می دارم!

چرا که لحن صدای تو را به همراه دارد

خوب من...

همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم!

همیشه فرصت کوتاهم را با عشق

جاودانه کردم ...

 


نوشته شده در تاريخ 86/07/20 توسط عسل بانو

 

سلام دوستان خوب من

عید فطر رو به همتون تبریک میگم


نوشته شده در تاريخ 86/07/19 توسط عسل بانو

من زپای جان گشودم رشته دلبستگی ها

تا مگر دستی زنم در دامن وارستگی ها

با بریدن ها دل از آشوب دریا شست ساحل

موج بی آرام شد پیوسته ار پیوستگی ها

گرمی و شوری ندارد ساز سیل از تند رفتن

نغمه جویی روان کرد اشکم از آهستگی ها

جستجو را راهها یافتم .بیا انگشت حیرت

منزلی بنما .برآسایم زین خستگی ها

تا گرفتم خلوتی تاریک روشن تر شدم

قطره ای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم

هیچ گل چون من در این گلزار بی طاقت نبود

خواب دیدم چون نسیم صبح را . پرپر شدم

خشکسالی دیده ای در این چمن چون من نبود

ابر را دیدم چون در آهنگ باران . تر شدم

 

(سهراب سپهری)


خدای نازنین و مهربونم:

                                 (متشکرم برای همه چیز متشکرم)

                                           (این روزها بیشتر از همیشه به تو احتیاج دارم کمکم کن)  


نوشته شده در تاريخ 86/07/13 توسط عسل بانو

آن که با عالم بالا سر و سودا دارد

روزگاری است که ماوی به دل ما دارد

همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل

غافل از آن که در درون دل ما جا دارد

کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند

مگر آنکس که دم جانبخش مسیحا دارد

عاشقی در طلب مال و منالی نبود

عشق مجنون تهی دست تماشا دارد

همه بالند به هر چیزی و من می بالم

به علی چون که تملک به سماها دارد

شب قدر است و سماوات همه غرق سرور

این چنین شب چو تعلق به تولی دارد

شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید

جبرییلش ز علی عجز و تمنا دارد

شب نازل شدن وحی و کرامت علی

هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد

(محمد رضا شریفی)

التماس دعا


نوشته شده در تاريخ 86/07/07 توسط عسل بانو

 

چه چيزي وجود دارد؟

 

اين گفتني نيست،

 

و هرگز گفته نخواهد شد.

 

راهي ديگر، جز آنكه خودت

 

تجربه اش كني، وجود ندارد.

 

مرگ،

 

تنها با مردن فهميده مي شود

 

و حقيقت، تنها با شيرجه رفتن

 

به اعماق خويشتن.

 

هرچه پيش تر زندگي خود را به رقص در آوري، الهي تر مي شود.

 

حال مولانا از همراهانِ سست عناصر به هم مي خورد.

 

او آرزوي شير خدا را داشت

 

و رستم دستان .

 

 او بيزار بود از سكونت و خمودگي.

 

مي گفت:

 

« رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست! »

 

او در تاريكي بدنبال روشنايي مي گشت و

 

در روشنايي، چراغ به دست مي گرفت.

 

روشنايي در تاريكي پنهان است،

 

حقيقت، پنهان است.

 

و لطف جست و جوي آن نيز

 

ناشي از همين پنهاني است.

 

حقيقت زير سرپوش طلايي پنهان است.

 

آن سرپوش طلايي كه حقيقت را

 

مي پوشاند، ذهن ماست.

 

ذهن، وجود ما را پوشانده است؛

 

ما زنداني ذهن ايم،

 

ما خود را با ذهن هم ذات پنداشته ايم،

 

بنابراين، رنج ميبريم.

 

فراتر از ذهن برو،

 

آگاه باش كه تو عين ذهن خود نيستي.

 

همين آگاهي ست كه سعادت مي آورد،

 

اين آگاهي، آزادي ست.

 

پروانه،

 

روزها و ماهها و سالها را نمي شمارد؛

 

پروانه، لحظه ها را مي شمارد.

 

بنابراين عمر يك روزه ي پروانه،

 

بيش از عمر هفتاد ساله آدمهاست.


نوشته شده در تاريخ 86/07/03 توسط عسل بانو
Blog Skin