تبليغاتX
خود را باور کن
خود را باور کن
(برای آنکس که ایمان دارد ,غیر ممکن وجود ندارد)

مرا بر پیکر کدامین شعر می نشانی که اینگونه نفسهایم

با قافیه حضورت هماهنگ می شوند!

و دستان مسیحایی ات را کی بر چشمان بی فروغم میکشی

تا از کرانه وجودت ابدیتی بسازم...!

 


نوشته شده در تاريخ 86/11/28 توسط عسل بانو

امروز...

شمعی تنها...

نفس بریده...


نوشته شده در تاريخ 86/11/26 توسط عسل بانو

با تو از رفتار آب می گویم به معجزه جاری شو

با تو از رفتار کوه می گویم به طنین تلفظ وحی برگرد

با تو از جشن معراج می گویم در دامنه های آسمان

زیبایی پرنده ای است که فرود می آید

تا بر بلند ترین شاخه درخت بنشیند...!


نوشته شده در تاريخ 86/11/20 توسط عسل بانو

 

من یک چهار دیواری دارم

و یک دنیا

دنیایی که در آن کوه هست٬رود هست٬مور هست...

و کوه به من آموخت

که در سرما و گرما٬در برف و بوران٬زیر آفتاب سوزان یا باران

باید ایستاد٬مقاوم!

و رود به من آموخت

که با وجود سنگ و صخره٬سد و نرده٬خار و علف هرزه

باید جاری بود٬مداوم!

و مرو با من آموخت٬

که با چثه هر چند کوچک٬با کمک یا بی کمک٬نم نمک

باید اندیشه فردا کرد٬مصمم٬

.....

و من این دنیا را به چهار دیواری خود آوردم:

مصمم٬مداوم و مقاوم!


نوشته شده در تاريخ 86/11/19 توسط عسل بانو

وقتی به تو فکر می کنم شعر دست از سرم بر نمی دارد...!

میدانم نیازی به اعتراف نیست.تو خودت از همان ابتدای دنیا به این حقیقت پی برده ای

و اما اعتراف سبز من:فقط وقتی تو کنارم هستی من خوشحال هستم...!

این جمله را با لهجه دلتنگی بخوان:

عجیب دلم برایت تنگ شده...!

دلتنگی برای تو به معنای بارانی شدن چشمهای من...!

این روزها بیشتر از همیشه ...!

 


نوشته شده در تاريخ 86/11/12 توسط عسل بانو

وقتی قدم های تو ٬به سمت زندگی٬مصمم و محکم و مداوم پیش می روند٬

تو ردی از خودت بر جا می گذاری که هر کس آن رد را پیدا کند هدایت می شود

و راه خودش را پیدا می کند.اما وقتی با تردید و پوچی و بی تفاوتی زندگی می کنی٬

هیچ ردی از تو باقی نمی ماند.بگذار رد پای تو ٬تو را به سمت زندگی کردن و پذیرش

 مسوولیت هدایت کند.من به یاد می آورم چه کارهایی می تواند مرا زیباتر کند .

دنیا را جای بهتری کند!من به یاد می آورم چه چیزهای را می شود فراموش کرد٬

رها کرد٬سخت نگرفت...!هوا سرد و یخ زده است.پشت میزم می نشینم٬ می نویسم.

چه چیزهایی را باید به یاد آورم"همه کارها و فکرهایی که مرا از من راضی می کند"

چه کارهایی می توانم بکنم که سرما را برای من دلپذیرتر کند؟می نویسم چه چیزی

 مهمتر از دیدن٬لمس کردن و حساس شدن؟من می شنوم واین یعنی بی تفاوت نبودن!

در خواب فرو نرفتن!من لمس می کنم سردی و گرمی را ٬داشتن و نداشتن را٬لذت و رنج را٬

و این یعنی انسان بودن!پس از "انسان شدن "نمی ترسم.

من تب دارم ولی هنوز می نویسم چون این نوشته ها رد پای من است در زندگی.

رد پای تو کجاست؟رد پای تو نشانه چیست؟به یاد بیاور تا از یاد نروی!!!

 


نوشته شده در تاريخ 86/11/06 توسط عسل بانو
Blog Skin