
تو را فیروز و فرخ باد این نوروز سلطانی لبت خندان دلت شادان در این جشن نیاکانی
منت در عید جمشیدی کنم تبریک و تقدیمی که اقبال تو سعد آید در این جشن نیاکانی
روزگارتون بهاری ![]()
دلم برای اینجا تنگ میشه خیلی زیاد![]()
برمیگردم فکر نکنید میرم دیگه نمیام![]()

برای تو...!

مارگاریتا
مارگاریتا
مارگاریتا
مارگاریتا
مارگاریتا
مارگاریتا
سورزن گرامافون
روی نام تو گیر کرده است!
(رسول یونان)

گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن
گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟
یغما گلرویی

وقتی که تو نیستی
من حزن هزار آسمان بی اردی بهشت را
گریه می کنم!!!!!
