((ری را))
همگان به جستجوی خانه می گردند
من کوچه خلوتی می خواهم٬بی انتها برای رفتن
بی واژه برای سرودن
و یادهای سالی غریب٬
که از درخت گفتن٬هزار بوسه ی پاسخ می طلبید.
بگذریم((ری را))!
از گوشه ی چشم نگاهی کن
دو قناری بر سیم تلگراف٬
دور دست را می نگرند
به گونه کودکانی از بوی بوسه و عسل.
درست مثل من اند ٬ تبعید ترانه ی ناخوانا٬
که زمزمه اش...سرآغاز رفتن به شیراز است.

این بده که به هر چیزی عادت کنی
که خودتو مدام با شرایط مختلف وفق بدی
که خودتو زورکی توی قالبی جا کنی که مال تو نیست
که توی دنیایی زندگی کنی و نفس بکشی که موجوداتش نه تنها از جنس تو،
که حتی نزدیک به جنس ٬تو هم نیستن
این بده که بخندی به چیزهایی که به نظرت مضحک نیستند و
ناراحت بشی برای بی ارزش ترین ها
چرا؟که فقط ثابت کنی که آدمی
که می فهمی
و درک می کنی!
که می فهمی و درک می کنی؟پس هستی
بریز دور...
کی گفته صورتت با ماسک قشنگ تره
عادت نکن،تغییر بده
خودت رو به اندازه قالب کوچیک نکن
یه قالب از نو بساز
قالب بزرگتر،که گنجایش عظمت فکر و ذهنت رو داشته باشه
مضحک نما ها رو به حال خودشون بذار و لبخند بزن به هر اونچه که بهت لذت می ده
به هر اونچه که گونه هاتو از هیجان سرخ می کنه
ماسک رو آروم آروم بردار٬
یه نگاه تو آینه

برایت دعا می کنم
هر بار که پرنده ای می بینم!
هر بار که مردم بی تفاوت از کنارم می گذرند
و هر بار که نفس می کشم
برایت دعا می کنم
تا به آنچه می خواهی برسی

رو به سمت نور ایستاده ام
دلم برای تک تک شما تنگ است
خوب که دقت کنی
کوک بریده ی باد و
عطسه نابهنگام حباب هم
همین را می گویند.
دلم به جا نیست
پایم به راه نمی آید
هنوز چیزهای بسیاری هست
که دوستشان دارم.

بیا برویم روبروی باد شمال
آن سوی پرچین گریه ها
سرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدم
که بی راهه ی دریا نیست.
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم!
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروز ست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی ست
می توانیم بدون حتی تکلم خاطره ای کامل شویم
می توانیم دمی در برابر جهان
به یک واژه ی ساده قناعت کنیم.
من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربت گریه را به یاد آورم
من خودم هستم
بی خود این آیینه را روبروی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی نیافتاده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم و
بامدادان هزار ساله برخواستم.

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

آفتابی لب درگاه شماست!
که اگر در بگشایید ٬به رفتار شما می تابد...!

