
با هر چی دوست دارم شکل و فرم می گیرم پس اگه عاشق خدا بشم٬
چه زیبا شکل می گیرم.
پ.ن۱
خوشحالم که برگشتی اعظم جوووووووووووووووونی.موقعی که اومدم و مثلا آخرین پستت رو خوندم انگاری داشتم توی این دنیای مجازی کسی رو از دست می دادم.با خودم گفتم تو که خارج از اینجا هم می بینیش اما من میخواستم اینجا و توی جمع دوستای خوبم بمونی.دو سه باری اومدم پست جدید بزارم دست و دلم به نوشتن نمی رفت گذاشتمش کنار.حالا که اومدی انگاری دوباره انرژی اومد و خوشحالم که هنوز هم اینجا می مونی.
پ.ن۲
اگر خودخواهی کسی اذیتمون می کنه٬چند روزی رهاش کنیم ٬همین

باران می خواهم
بی هیچ تحمل
هوا می خواهم
بی هیچ کتمان
در این هوای بارانی
تو را می خواهم
بی هیچ تحمل کتمان
***
چه بغض بسته ای ست تمنا
در این زمین کویری ترک خورده
چه جان خسته ای ست در من
در این بی کرانۀ ابری .
پ.ن
کلی حرف داشتم واسه نوشتن اما ذهنم یه دفعه خالی شد .
از اعظم به عسل جونم: اون بیتهای بالا بهت میان اما اون پایینیا فکر نمی کنی یک کم نا امیدی توش هست بعدم بهت نمیاد بعدم تازه متولد شدیا 
حق با اعظم جونه من هم پاکش کردم خانومی! بچه تازه متولد شده یه روزه نیمه رو چه به این حرفها

تولد یه بهانس تا فراموش نکنم اومدنم رو![]()
داره بوی۲۱ فرودین میاد
دیش دارام دام دامم دام دیش دیش دیش
دییییین دیلی دی دییییییی![]()
![]()
شاید برای نوشتن این پست کمی زود باشه اما چند تا دلیل داره.
-اول اینکه تا آخر هفته نمیتونم پست بذارم
-دوم اینکه فکر کردیم اگر یه دفعه به دوستان خبر بدیم تولده شاید برای تهیه کادویی دچار مشکل بشن.واسه همین تصمیم گرفتیم زودتر اعلام کنیم که چند روزی وقت داشته باشن.![]()
-روز شنبه ۲۱ فروردین سال... ساعت ۵ عصر یه کوچولوی نازنین و مامانی به نام عسل جیگر پاهای نازشو گذاشت توی این دنیای قشنگ...!
-همیشه عاشق تولد بودم چه برم چه تولد خودم باشه.راستش امشب یه آرزویی از دلم گذشت اینکه امیدوارم یه روزی دور هم با جمعی از دوستای خوبم این روز رو جشن بگیرم .خدا به سر شاهده واسه کادوش نیستا
هدف دور هم بودنه![]()
یه تولد توپ با جمعی از دوستای توپ و کادوهای توپشون
![]()
همه دوستان دعوت دارید ![]()
اعظم کیک رو داشته باش خدایی رفتم یه خوبشو سفارش دادم![]()

می دونم همه مثل چای کیسه ای هستن٬تا در آب داغ نیفتن٬وجود واقعیشون ظاهر نمیشه.
پ.ن ۱
همیشه وقتی بدون برنامه ریزی قبلی دعوت می شم برم سفر کلی خوش میگذره....امسال هم قرار نبود برم اما خوب دیگه رفتیم.شمال که هستی ریه ها پر میشه از هوایی پاک پاک.من که تا تونستم نفس عمیق کشیدم.دو روز تموم بارون.توی این سالها روز بارونی جنگل نبودم وای که چه روزی بود با بروبچ عمه جون رفتیم تنگه در حد تیم ملی حال کردیم.همیشه می رفتیم تنگه یه جایی بود برام مثل طرقبه... اما این بار از اون جایی که همیشه میرفتیم کلی فاصله گرفتیم و رفتیم توی دل جنگل وای که جای اعظم جونی چه خالی بود . توی تمام اون لحظه ها به یادش بود....اعظم مدام با خودم می گفتم اگه تابستون بیای بدون شک می برمت اونجا رو ببینی .حالا سعی کن حتما بیای ها ...!
پ.ن۲
از جمله بالایی خیلی خوشم اومد داشتم به این فکر میکردم من توی آب داغ بیافتم چه جوری میشم...به نظر شما چه جوری می شم؟؟؟؟؟
امروز رکورد مهمون رو شکستیم.در سه نوبت از ساعت ۴ عصر و هر بار هم تعداد زیاد
چه کنیم دیگه .خلاصه توی همین گیرودار دعوت شدیم ضرب العجل بریم شمال.وقتی یه دفعه بار سفر می بندی کلی حال می کنی و ما الان در پوست خودمون نمی گنیجیم منا آغوش باز کن که آمدیم(آیکون نیش باز).دوستان زود بر می گردیم سفر کوتاه خواهد بود.
مهم نیست که اصلا این متن رو بخونی یا نه و مهم نیست که الان کجایی ...اما یه موضوعی که مدتیه فکرم رو مشغول کرده اون اینه که بعضی ها یه جورایی دارن توی بعضی مسائل فضولی میکنن.اینکه حالا اصولا این جور آدم ها شایسته چه رفتاری هستند بماند اما روی صحبتم با توئه که خیلی خودتو عقل کل می دونی .زندگی هر کسی به خودش مربوطه و بس.خیلی خوبه وقتی در پی گرفتن نکته ای از کسی هستیم ببینیم خودمون چه ایرادهایی داریم. من برای آدم هایی مثل تو که کم هم نیستند همیشه از خدا خواستم که هدایتتون کنه اما انگاری باید قطع امید کنم ...!
وبلاگ مثل دفترچه یادداشت هر آدمیه.یاد بگیریم اگر به اینجا سر می زنیم امانت دار باشیم.رفتن از اینجا برای من بهترین راهه تا ابد هم پیدام نمی کردی اما نخواستم صورت مساله رو پاک کنم .سرک کشیدن توی افکار دیگران اصلا کار زیبایی نیست....!

در لحظه تحویل سال از خدا می خوام به قلبامون گره کوری بزنه تا مبادا از هم جدا بشیم!
عیدتون مبارک...!
